تحلیلی تازه از زندگانی عارف قزوینی

نگارش : هادی گروسین

 ابوالقاسم فرزند ملا هادی مشهور به عارف حدود سال ۱۲۵۹ شمسی در قزوین به دنیا آمد و به تاریخ دوم بهمن ماه ۱۳۱۲ در همدان وفات یافت و در جوار آرامگاه شیخ الرئیس ابوعلی سینا فیلسوف نامدار به خاک سپرده شد. آن طور که از شرح احوالش برمی‌آید آدمی بسیار حساس و ذاتاً هنرمند با روحی لطیف بوده است تحصیلات مقدماتی را در مکتب گذراند چون دارای صوت دلنشینی بود پدرش تمایل داشت روضه خوان شود روی این اصل وی را که حدود ۱۳ سال داشت به مدرسه فرستاد در حین تحصیل در مدرسه نزد حاجی صادق خرازی به مدت ۱۴ ماه تحصیل موسیقی نمود سپس دو سه سالی پای منبر حسین واعظ پسر حاجی ملا نوروز قزوینی که مردی فاضل و ادیب بود نوحه‌خوانی کرد عارف در خوشنویسی هم ترقی نمود و از سه استاد به نامهای آشیخ  رضا خوشنویس، محمدرضا کتابفروش و آشیخ  علی شالی معروف به سکاک بهره ها گرفت.

 در شعر و شاعری هم دست داشت. در شرح احوالش نوشته: وقتی که چشمم به خط فارسی آشنا شد و پس از خواندن گلستان حضرت شیخ بزرگوار، بی نهایت میل به کلیات سعدی پیدا کردم و اغلب غزلیات اورا در زمان کودکی از حفظ داشتم و همان اوقات هم گاهی شعر می ساختم.

 در این زمان زندگی عارف دستخوش حوادثی گردید سیاست اجتماعی روز و مالکُ الرِقاب بودن وابسته های درباری و ظلم و جور هایی که مشاهده می نمود، وی را به عصیان واداشت و به سرنوشت وطن علاقمند شد و نطفۀ وطن خواهی در وی تکوین و مسافرت هایی کرد. سرانجام در تهران به دام شاهزادگان و امرای درباری افتاد. صدای خوب و دلکش او بلای جانش شد و ماجراهای فراوانی را پشت سر گذارد. مشاهدۀ رفتاروابسته های دربار بیش از پیش وی را متاثر ساخت. برای مبارزه با ناهنجاری های پیرامونش به عالم سیاست وارد شد و بیش از اندازه شعار وطن خواهی داد. در این زمینه گفته است : از ایام کودکی تا هنگامی که عشق به وطن عزیز خود پیدا کردم هر عشقی جز این “عشق نَبود عاقبت ننگی بُوَد.

 

 مرا از عشق وطن دل به این خوش است که اگر   

                                                                 زعشق هر که شوم کشته زادۀ وطن است

 در جای دیگر گفته است:  “طبیعت چهار پنج چیز به من داده که یحتمل در گذشته و آینده همه آنها را به یک نفر نداده و نخواهد داد خیلی به ندرت واقع می شود که یک نفر هم استاد موسیقی باشد، هم خواننده ای بی نظیر، هم اول آهنگساز یعنی مبتکر در آهنگ، هم شعر ساز و هم گذشته از این ها به قدری علاقمند به وطنش باشد که جان خود را در راه آن اینطور تمام کند. بدون اینکه به قدر سر موی آرزوی مقام و مرتبه ای داشته باشد.

ابعاد شخصیت عارف

 ۱ –  بُعد اعتقادی : از زندگینامه ای به قلم خودش بر می آید که از اوان جوانی به مبانی اعتقادی چندان پایبند نبوده است. آنچه از اعترافاتش به دست می‌آید، رفتار سختگیرانۀ پدر و شرایط اجتماعی او را به چنین بی اعتقادی سوق داده است.

 ۲ – بُعد ادبی : از آثارش بر می‌آید که از نظم و نثر بهرۀ کافی دارد، می‌بینیم که به او لقب شاعر ملی داده‌اند. او در سه محور پیشرو بوده است:

 الف –  هنجار شکنی در ادبیات خصوصاً در شعر

 ب – ارائۀ دید جدید به انقلاب فرهنگی

 ج – بُعد هنری: از خط بسیار نیکویی برخوردار بود و شکسته و نستعلیق را زیبا می نوشت، به دستگاههای موسیقی اشراف کامل داشت و با ذوق شعری در موسیقی ایران نوآوری کرد. صوت داوودی داشت و به همین صدای بسیار نیکو او را به جاهایی که  حتی تصورش را نمیکرد، کشاند و با افراد درباری و وابسته های آن حشر و نشر پیدا کرد.

۴ –  همین آمد و شد ها و دیدن اشخاص گوناگون و مشاهده وطن فروشی ها و ظلم و جور فراوان درباریان و امثال آنها روح حساس او را به درد آورد. با سرودن اشعار وطنی و خواندن آنها در مجامع، بی پرده از حق و حقیقت طرفداری کرد. در این راستا دشمنانی نیز پیدا نمود. و به همین جهت او را از پیشروان آزادی ایران قلمداد کرده‌اند و گفته‌اند که در راه برقراری مشروطه زحماتی متحمل گشت و خون‌دل بسیار خورد.

 در بیتی گفته است:

                   به دنیا بس همین یک افتخارم          کـه یـک ایرانـی والا تبارم

و در نامه‌ای به دوستی می‌نویسد: ” بلی بزرگترین گناه من که کوچکترین مکافات آن اعدام است همین است که ایرانیم”

 هنگامی که در همدان در قلعه کاظم خان سلطان بود برای دوستی نوشت: دروغ گفتن، از ترس و طمع و چندین معایب است، که هیچیک از آنها در من نیست. با خون دل ساختن و باسگ روز به عمر به سر بردن دروغ گفتن نمی‌خواهد. به سرکار اطمینان می‌دهم که این زندگانی هیچ وقت به من اجازه دروغگویی نداده و نخواهد داد.

باز گفته است می دانی چرا برای خود حتی یک اتاق گلی تدارک ندیده ام باید بگویم که تمام خیالم متوجه این بود که هر وقت مملکت آباد شد، همه اش از آن من است. آقای صفایی ملایری درباره عارف می نویسد: عارف علاوه بر خدمات ملی که در دورۀمشروطیت انجام داد، خدمات بسیار گرانبهائی هم به ادبیات و موسیقی ایران کرده که فراموش شدنی نیست.

 دیگری گفته: عارف در نهضت ملی ایران مرتبه ارجمندی دارد، احساسات وطن پرستانه و عواطف قومیت و ملیت و غرور های ملی که در اکثر افراد ایرانی ایجاد شده بیشتر مرهون ترانه های مهیج عارف است که با نغمه های جان بخش، رشته‌های اعصاب را تحریک و این قوم خمود و خموش را به هیجان آورد.

 بهترین افتخار عارف این است که در این انقلابات و تبدیلات گوناگون دامن پاک وی به لکه های خیانت آلوده نشد همیشه با عشقی پاک و عواطفی تابناک برای میهن خویش سنگ به سینه می‌زد. برق طلا، دیدگان او را خیره نکرد، که از خدمات ملی خود دست بردارد.

عکس گرفته شده بوسیله مرحوم عکاس سیّدی که پس از هشتاد سال در یکی دوسال اخیردر مراسم بزرگداشت عارف رونمائی شد

 ۵ – نکته جالب، سرانجام زندگی عارف است که با شباهتی پیوند به سرانجام بوعلی‌سینا دارد، می‌دانیم که عارف را در اواخر عمر به همدان تبعید کردند حکم این تبعید را رضاخان داد و همانطور که اشاره رفت سرانجام در دوم بهمن ۱۳۱۲ جان به جان آفرین تسلیم کرد و وی را در جوار فیلسوف شهیر آرامگاه بوعلی سینا در همدان به خاک سپردند.

مقبره عارف قزوینی در حیاط آرامگاه بوعلی سینا در همدان

 و می‌دانیم که بوعلی سینا نیز از دست طاغوت های زمان خود از شهری به شهری و دیاری به دیار دیگر فرار کرد که سرانجام ساکن همدان شد و همان جا گورگاه وی شد.

 آورده بوی زلف توام باد زنده باد   

                                          آشفتگی نمود برا شاد زنده باد

 جست ارچه در وصال تو خسرو حیات خویش 

                               مُرد ار چه در فراق تو فرهاد زنده باد

 هرگز نمیرد آن پدری کوتو و پرورید    

                          وان مادری که چون تو پسر زاد زنده باد

 دلخوش نیم ز خضر که خورد آب زندگی   

                                   آن کوبه خضر آب بقا داد زنده باد

 نابود باد ظلم چون ضحاکِ ماردوش      

                                   تا بود و هست کاوه حداد زنده باد

بر خاک عاشقان وطن گر کند عبور    

                           عارف هر آن کسی که کند یاد زنده باد

این شعرمعروف وطنی عارف قزوینی که با نام«هنگام می»و«راز دل»نیز شناخته میشود.

هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد.

در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد.

از ابر کرم، خطه ری رشک ختن شد.

دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد.

چه کج‌رفتاری ای چرخ،چه بدکرداری ای چرخ،سر کین داری ای چرخ.نه دین داری،نه آیین داری،نه آیین داری ای چرخ.

از خون جوانان وطن لاله دمیده.

از ماتم سرو قدشان، سروها خمیده.

در سایه گل بلبل از این غصه خزیده.

گل نیز چو من در غمشان جامه دریده.

چه کج‌رفتاری ای چرخ،چه بدکرداری ای چرخ،سر کین داری ای چرخ.

نه دین داری،نه آیین داری،نه آیین داری ای چرخ.

خوابند وکیلان و خرابند وزیران.

بردند به سرقت همه سیم و زر ایران.

ما را نگذارند به یک خانه ویران.

یارب بستان داد فقیران ز امیران.

چه کج‌رفتاری ای چرخ،چه بدکرداری ای چرخ،سر کین داری ای چرخ.

نه دین داری،نه آیین داری،نه آیین داری ای چرخ.

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن.

مشتی گرت از خاک وطن هست بسر کن.

غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن.

اندر جلو تیر عدو، سینه سپر کن.

چه کج‌رفتاری ای چرخ،چه بد کرداری ای چرخ،سر کین داری ای چرخ.

نه دین داری،نه آیین داری،نه آیین داری ای چرخ.

از دست عدو ناله من از سر درد است.

اندیشه هر آنکس کند از مرگ، نه مرد است.

جان‌بازی عشاق، نه چون بازی نرد است.

مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است.

چه کج‌رفتاری ای چرخ،چه بدکرداری ای چرخ،سر کین داری ای چرخ.

نه دین داری،نه آیین داری،نه آیین داری ای چرخ.

عارف ز ازل، تکیه بر ایام نداده‌است.

جز جام، به کس دست، چو خیام نداده‌است.

دل جز بسر زلف دلارام نداده‌است.

صد زندگی ننگ بیک نام نداده‌است.

چه کج‌رفتاری ای چرخ،چه بدکرداری ای چرخ،سر کین داری ای چرخ،

نه دین داری،نه آیین داری،نه آیین داری ای چرخ.