در ادامه قسمت اول مقالۀ  “حضور برخی از شاهان و پهلوانان شاهنامه فردوسی دردیوان حافظ “ که در تاریخ بیست و یکم اردیبهشت ماه سال جاری در این سایت منتشر شد حال قسمت دوم و در واقع قسمت پایانی مقاله مذکور تقدیم می گردد.

جام در ادبیات عرفانی ایران به دل آگاه، دل عاشق و عارف گفته شده و منظور از آن جاویدان ماندن دل و معنویت است . و جایگاه رفیع روح و عشق در آن مستور است . در حالیکه جمشید در شاهنامه می خواست ماندگاری جسم و وجود خاکی خود را به دست آورد که میسرش نشد.

۲-         (کسری و خسرو پرویز)

                  سپـهر بر شده پرویزنی است خونپالای    

                                         که ریزه اش سر کسری و تاج پرویز است(۱۶)

منظور از کسری انوشیروان است ،خسرو پرویز و انوشیروان از پادشاها ن پر آوازه سلسله ساسانیان هستند که داستانهایی در باره آنها در شاهنامه وجود دارد .

۳-         (بهمن و قباد )

قدح به شرط ادب گیر زآنکه ترکیبش  

                                          ز کاسه سر  جمشید و بهمن است و قباد(۱۷)

بهمن شانزدهمین پادشاه کیانیان ، پسر اسفندیار است. که بعد از مرگ اسفندیار سر پرستی وی را رستم به عهده گرفت و او را بعد از گشتاسب به پادشاهی رسانید.  بهمن بعد از رسیدن به قدرت به زابلستان لشگر کشید و زال را در بند کرد و فرامرز پسر رستم را کشت ….

قباد، همان کیقباد یازدهمین پادشاه  در شاهنامه از نژاد فریدون است که پس از در گذشت گرشاسب رستم به فرمان زال او را از البرز کوه، به پایتخت آورد و به تخت نشانید وی به توران لشگر کشید و تورانیان را شکست داد و پیشنهاد صلح آنها را پذیرفت ، او شاهی عادل و مهربان بود .

۴-         (پور پشنگ و شهنامه ها )

شوکت پور پشنگ و تیغ عالم گیر او     

                                           در همه شهنامه ها شد داستان انجمن(۱۸)

منظور از پور پشنگ افراسیاب  پسر پشنگ است ، همان افراسیابی که بی وقفه به ایران حمله می کرد. تا به دست کیخسرو مغلوب شد.

 نکته قابل توجه این که خواجه فرموده در همه شهنامه ها ، از این پیداست که حافظ شاهنامه های مختلف را به غیر از شاهنامه فردوسی مطالعه  نموده است .

۵-         ( سیامک – زَوُ )

شکل هلال هر سر مه می دهد  نشان    از افسر سیـامـک و ترک کـلاه زَوُ(۱۹)

سیامک پور زیبا روی و فرهمند کیومرث است. که در رویارویی با اهریمن و بچه دیو کشته شدو کیومرث یک سال با مردمانش برای او به سوگ نشست .

زَوُ نهمین پادشاه نامبرده در شاهنامه فردوسی فرزند طهماسب از نژاد فریدون است  ، پس از نوذر، زال ، زَوُ را به جانشینی برگزید ، در زمان او خشکسالی بزرگی ایران و توران  را فرا گرفت . که موجب آشتی این دو کشور شد . َزوُ پادشاهی دادگر بود .

۶-         ( فریدون )

تـاج شاهی طلبی گـوهـر ذاتی بنمای      

                                     ور خود از گوهر جمشید و فریدون باشی (۲۰)

فریدون ششمین پادشاه شاهنامه و پرماجرا ترین شاه است. کودکی وی اندکی مشابه کودکی موسی پیامبر است . پدرش آبتین به دست ضحاک کشته  می شود و فرانک مادر فریدون از ترس روزبانان ضحاک، که فرمان قتل پسران را بعد از خوابی که دیده بود صادر کرد بود ، پور خود را  به دهقانی می سپارد. تا پرستاریش کند ، فریدون رشد کرد. و جوان برومندی شد. سپس به یاری کاوه آهنگر، ضحاک را سرنگون کرد. و دختران جمشید را که در اسارت ضحاک بودند. آزاد کرد و آنها را به همسری گرفت ، سه فرزند پسر به نام های ایرج ، سلم و تور از آنها متولد شد ، فریدون ایران ( جهان ) را به سه بخش کرد و هر بخش را به یک فرزند سپرد . فراز و نشیب زندگی فریدون و پسرانش یکی از جذاب ترین و پند آموز ترین داستان های شاهنامه است .

۷-(کاووس)

کی بود در زمانه وفا جام می بیار        تا من حکایت جم و کاووس کی کنم (۲۱)

که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند  

                                   که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد (۲۲)

کاووس همان کیکاووس دوازدهمین شاه درشاهنامه فرزند بزرگ کیقباد است  ، حوادث پیچیده و دردناکی در زمان پادشاهی وی رخ داد.وی فردی سبک سر و کم خردبود. که رستم بارها خطا های وی را جبران و صدمات اورا به ایران رفع نمود. کاووس در مرگ سهراب از دادن نوش دارو به رستم خود داری کرد. او سیاوش فرزند برومند و پاک خود را چندین بار بی جهت متهم نمود. تا سر انجام سیاوش برای اثبات بی گناهی خود از آتش به سلامت گذشت . کاووس سیاوش را به جنگ تورانیان فرستاد و او بعد از حوادث زیادی به توران رفت . اطلاع دقیق از داستانهای شاهنامه ما را در درک صحیح از ابیات حافظ رهنمون می کند .

۸- ( شاه ترکان – سیاوش )

شاه ترکان سخن مدعیان می شنود        شرمی از مظلمه خون سیاوشش باد(۲۳)

شاه ترکان منظور افراسیاب است که در کینه توزی با ایرانیان سرآمد بود. و تحت تأثیر حسودان و بخیلانی چون برادرش گرسیوز فرمان کشتن سیاوش را که دامادش بود صادر کرد. و دخترش فرنگیس را سخت مجازات نمود. و با حمله های مکرر به ایران موجب ویرانی و کشتارزیادی شد .

منظوراز خون سیاوش کشته شدن سیاوش و جدا شدن سر از بدنش به دست گروی زره بفرمان افراسیاب است . سیاوش پاک ترین و مقدس ترین فرزند ایران زمین خوبی راتا پای جان نگهبانی کرد. و جان در راه نیکی و نیک سرشتی خود داد. او فرزند کاووس ، داماد پیران ویسه و افراسیاب بود. تراژدی بزرگ و دردناک زندگی او انسان را یاد قسمت هایی از داستان یوسف و زلیخا و ابراهیم پیامبر می اندازد و مرگ شرافت مندانه او الگوی آزادگان جهان است .

۹- (سکندر و دارا)

ما قصه سکندر و دارا نخوانده ایم          از ما بجز حکایت مهر و فا مپرس(۲۴)

سکندر همان اسکندر بیستمین پادشاه در شاهنامه است . او نوه بهمن بود و بر دارا چیره گشت و پس از چهارده سال جهان گشایی بر اثر بیماری در بابِل در گذشت .

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر        نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش(۲۵)

دارا نوزدهمین پادشاه شاهنامه است که به دست اسکندر مغلوب و کشته شد .

آنچه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار   

                                             جرعه ای بود از زلال جام جان افزای تو(۲۶)

آئینه سکندر جام می است بنگر             تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا(۲۷)

اسکندر در پی عمر جاودان به دنبال یافتن آب حیات بود که توفیق نیافت .

۱۰ –  (سیمرغ )

وفا مجوی ز کس گر سخن نمی شنوی         

                                                        به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا می باش (۲۸)

شیخ عطار نیز سیمرغ را در منطق الطیر دارد. که مرغان جهت رسیدن به او با رهبری هد هد سفرمی کنند. سیمرغ در شاهنامه مرغی است که زال را به البرز کوه و آشیانه خود می برد. و او نوزاد سپید مویی را که توسط پدرش سام در دامنه کوه قرارگرفته بود می پروراند ، زال این مرد شگرف، پدر رستم است و سیمرغ در موارد گوناگون به یاری زال و رستم می شتابد .

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولان گه توست

                                                     عِرض خود می بری و زحمت ما می داری (۲۹)

۱۱ – ( بهرام )

کمند صید بهرامی بیافکن ، جام می برگیر     

                                         که من پیمودم این صحرا نه بهرامست نه گورش(۳۰) 

 بهرام شاه ساسانی شاهی شجاع وشادمان و زندگی پر ماجرایی دارد ، او که معروف به بهرام گور است. علاقه فراوانی به شکار گور خر داشت. ودر حال شکار گور خر در باتلاقی فرو رفت و جان سپرد .

۱۲ –  (خسرو )

عمر خسرو طلب ار نفع جهان می خواهی      

                                                 که وجودی است عطا بخش و کریمی نفاّع(۳۱)

 خسرو همان کیخسرو پسر سیاوش، مادرش فرنگیس ، نوه کاووس و افراسیاب سیزدهمین پادشاه در شاهنامه است . او بلند مرتبه ترین و بزرگوارترین شاه شاهنامه و دارای خصایصی انسانی و ماورای انسانی است. آن چنانکه بعضی از منابع زردشتی و اساطیری ایران وی را پیامبر دانسته اند. و سهروردی به این مورد اشاره کرده است ، وی پس از آنکه تمام مشکلات ایران را حل کرد. از سلطنت کناره گرفت و پادشاهی را به لهراسب سپردو خود طی ماجراهایی ناپدید گردید . اِ شراف خواجه حافظ به سرگذشت معما گونه کیخسرو در دیوانش مشهود است ، کیخسرو تنها پادشاهی است که جام جهان نما در اختیار دارد .

تکیه بر اختر شبگرد مکن کاین عیار               تـاج کـاووس ببرد و کـمر کیخسرو (۳۲)

صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان      

                                                 که صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین دارد (۳۳)

۱۳ – ( جام کیخسرو )

گوی خوبی بردی از خوبان خَلُّخ شاد باش        

                                                        جام کیخسرو طلب کافراسیاب انداختی(۳۴)

  کیخسرو شاه خردورز و مهربان و شجاع، در جنگ های متعدد و طولانی سرانجام بر افراسیاب چیره گردید و سایه شوم وی را از ایران بر داشت. کیخسرو با اینکه جام جهان نما در اختیار داشت .تنها یک بار از این جام استفاده نمود. و آن زمانی بود، که بیژن به دست افراسیاب اسیر و در چاه انداخته شد و کسی از او خبری نداشت .

خیال آب خضر یست و جام کیخسرو       به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد (۳۵)

۱۴ – (تهمتن )

شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت        

                                                            دستگیر ار نشود لطف تهمتن  چـه کنـم(۳۶)

   شاه ترکان همان افراسیاب است. که بعد ازدستگیری بیژن با وساطت پیران ویسه او را نمی کشد بلکه به چاه می اندازد. و دخترش منیژه را سخت مجازات می کند. و از کاخ می راند گفته شد که کیخسرو توسط جام طی مراسمی در نوروز از حال بیژن در چاهی در توران آگاهی پیدا کرد. و تهمتن همان رستم پهلوان نامی و بی همتای ایران  را مأمور نجات بیژن نمود . این پهلوان نامی طی ماجراهایی بیژن را آزاد  کرد و با منیژه به ایران آورد. بیت بالا از زبان منیژه آمده است.

۱۵ – (زال – دستان )

بـه مهلتی که سپهرت دهد  ز راه مرو    

                                                   تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت (۳۷)

 منظور حافظ از زال روزگار کهنسال  و خمیده و دستان فریب و نیرنگ اوست ، اما معنی دور این بیت می تواند این باشد که زال پدر رستم بسیار عمر می کند و پیر ترین فرد شاهنامه است . دیگر این که دستان لقب رستم است. می توان گفت که زال پدر رستم هیچگاه ارتباطش را با رستم قطع نکرد ، و رستم همیشه از تجربیات زال استفاده کرده است.

و در ابیاتی دیگر از ساقی نامه حافظ آمده است :

بیا ساقی آن می که حال آورد               کرامت فزاید کمال آورد

بیا ساقی آن می که عکسش زجام      به کیخسرو  و جم فرستد پیام

بـده تـا بـگویـم به آواز نـی                    که جمشید کی بود و کاووس کی

بیا ساقی آن می کزو جام جم             زنـد لاف بـینـایی انـدر عـدم

به من ده که گردم به تأیید جام            چو جم آگـه از سرّ عالـم تمام

همان منزل است  این جهان خراب      که دیده است ایوان افراسیاب

۱۶ – ( پیران – شیده )

کـجا رأی پـیران لشگر کشش            کجا شیده آن ترک خنجر کشش

 پیران فرزند ویسه وزیر شجاع و با تدبیر افراسیاب که دختر خود جریره  را به ازدواج سیاوش در آورد.  و فرزند برومندی از این ازدواج به نام فرود به وجود آمد سرگذشت فرود در شاهنامه بسیار غم انگیز است . پیران این مرد دلاور در جنگ دوازده رخ به دست گودرز از پای در آمدکه داستان دوازده رخ از داستان های شگفت انگیز شاهنامه است.

 شیده یکی از پسران جنگجو و دلاور افراسیاب است. که در جنگهای با ایران فرمانده بخشی از سپاه توران بود که در آخر در نبردی با ایرانیان کشته شد .

۱۷ – (سلم و تور )

همان مرحله است این بیابان دور      که گم شد در آن لشگر سلم و تور

 سلم و تور ، پسران فریدون می باشند . فریدون پس از پیروزی بر دشمنان در زمان کهولت، ایران ( جهان ) را به سه بخش کرد بخش مرکزی را به ایرج پسر کوچکتر و غرب و شمال غرب را به سلم ، شرق و شمال شرق تا چین را به تور سپرد . دو برادر با ایرج به دشمنی برخاستند. ایرج با فریدون هرچه کوشیدند تا برادران را به دوستی و برادری تشویق نمایند موفق نشدند . و سلم و تور این دو برادر در زمانی که ایرج برای آشتی با آنها و به جا آوردن خواست هایشان به نزدیک آنان رفته بود از سر حسادت بر او حمله بردند و سر از تنش جدا کردند . داستان غم بار ایرج بسیار بحث انگیز است . افراسیاب از نوادگان تور و پادشاه تورانیان است .

توضیح :

۲۲و۱۷ – غزل شماره  ۱۰۱حافظ   ۱۸ – غزل شماره  ۳۹۰   ۱۹ – غزل شماره  ۴۰۶

۲۰ – ”     ” ۴۵۸    ۲۱ – ”  ”  ۳۵۱     ۲۳ – ”   ”     ۱۰۵    ۲۴ – ”       ”   ۱۴

۲۵و ۲۶ – ”   ” ۴۱۰     ۲۷ – ”  ” ۵    ۲۸ – ”   ”    ۲۷۴      ۲۹ – ”    ”  ۴۴۹

۳۰ – ”     ”   ۲۷۸        ۳۱ -”   ” ۲۹۳   ۳۲ – ”   “۴۰۷     ۳۳ – ”     ”   ۱۲۱  

۳۴ – ”   ” ۴۳۳           ۳۵ – ”   ” ۱۶۷   ۳۶ – ”    ” ۳۴       ۳۷ – ”   ”   ۸۸

   توجه :   اسامی تکراری در هر غزل و بیت توضیح داده نشده است .

 منابع :

۱-         شاهنامه فردوسی                 پرویز اتابکی

۲-         دیوان حافظ                         غنی و علّامه قزوینی

۳-         دیوان حافظ                         انجوی شیرازی

۴-         دیوان حافظ                         حسین الهی قمشه ای

۵-         حافظ و جام جم                   دکتر جواد برومند سعید

۶-         حماسه سرایی در ایران       دکتر ذبیح الله صفا