باسمه تعالی

 

ضرورت توجه به گویش های محلی  

                 

                                         عبدالله مظاهری                                                               

در تعریف زبان langueg  گفته اند که « زبان یک سیستم قراردادی منظم ، از آواها و یا نشانه های کلامی و یا نوشتاری است که توسط انسان های متعلق به یک گروه اجتماعی  ویا فرهنگی خاص برای نمایش ارتباط ها و اندیشه ها بکار برده می شود » و یا به عبارتی ، زبان مجموعه ایی از واژگان گفتاری و نوشتاری واشاره ای را در بر می گیرد که موجب ارتباط و تفاهم و مبادله اندیشه ی  مردمانیست که با آن سخن می گویند . زبان ، دارای واژگان خاص  و ساختار و گرامر مخصوص به خود است . ساختار و گرامر زبان ها معمولاً ثابت هستند ولی واژگان متغییر اند . واژگان زبانی مانند موجودی زنده دارای حرکت و پویایی است . متناسب با گذر زمان ومقتضیات اجتماعی ، زاده می شوندو می بالند و می میرند  ویا تحت شرایط و عوامل متعدد اجتماعی و فرهنگی دستخوش تغییر و تحول  می شوند .  حیات و دوام زبان ها به عوامل متعددی بستگی دارد .  یکی از اصلی ترین علت بقا و پویایی زبان هر ملت ویا قومی ، وجود نویسندگان و شاعرانی ست که به آن زبان می نویسند و می سرایند وموجب تسری آن به نسل های آینده می شوند . آنان  با ثبت و ضبط و خلق واژگان نو بر غنا و دوام زبان می افزایند . چنان که به گواهی تاریخ اقوامی که شاعران و نویسندگان برجسته ای نداشته اند بیشتر در معرض زوال قرار گرفته اند .

  زبان به عنوان یک عنصر هویتی و ملی در هر منطقه ایی نقش فوق العاده در تحکیم و انسجام ملت ها دارد . پیوند و دلبستگی عاطفی و همگرایی  و احساس مشترک  خودی بودن را  بین مردمانی که با آن زبان به ارتباط و مفاهمه می پردازند ایجاد می نماید . از این روی زبان مشترک در کنار فرهنگ وتاریخ از عوامل اصلی شکل گیری ملت ها بوده است . اما این زبان مشترک ملی یا زبان معیار، در درون خود به شاخه های فرعی که ریشه در اصل دارند ، منشعب می شوند که اصطلاحاً به گویش  accent  معروف اند .«  گویش به شکل هایی از یک زبان گفته می شود که ضمن پیوستگی ریشه ایی با زبان اصلی ، تا حدودی تفاوت های آوایی و دستوری و واژه ایی با زبان معیار دارند.  بطوری که استفاده کنندگان درک نسبتاً آسانی از سخنان هم داشته باشند .»   شرایط اجتماعی ، جغرافیایی ، تاریخی و فرهنگی درشکل گیری گویش ها  موثرند .    

 زبان پارسی نیز از این قاعده مستثنی نبوده و طبعا در دوره های مختلف تاریخی و در هر منطقه ای تغییراتی  متناسب با شرایط جغرافیایی و تاریخی و اجتماعی پذیرفته است .و سبب پیدایش گویش های محلی گردیده ، که اگر آن گویش ها را  بررسی کنیم می توانیم وجوه مشترک ساختاری و ارکانیک آنها را با زبان اصلی در یابیم .

  بدون شک عنصر زبان مشترک یعنی زبان پارسی  همواره در ایجاد یکپارچگی ، وحدت ملی و  کسب  هویت تاریخی ایران تأثیر اساسی داشته است. با نگاهی به تاریخ ایران از کهن ترین روزگاران تا کنون در می یابیم که عنصر زبان پارسی  در ماندگاری این سرزمین و به عنوان ستون فقرا ت هویت ایرانشهری نقش برجسته تری ایفا نموده  است . ادامه ی و  ماندگاری و پویایی زبان پارسی و گویش های محلی بعد از اسلام مرهون ایستادگی و تلاش آگاهانه ایرانیانی است که در مقابل زبان قوم غالب یعنی زبان عربی به شیوه های مختلف کوشیدند . همچنین تشویق و پشتیبانی دولت های محلی شرق ایران (سامانی .صفاری و.. ) و ظهور شاعران و ادیبان بزرگ ( از رودکی تا فردوسی و بعد از آن ) که به پارسی می سرودند ، در ترویج و رسمیت  زبان پارسی به عنوان شناسه  و میراث ملی ، نقش اساسی داشته است .

زبان پارسی  شاخه ای از مجموعه زبان های موسوم به هند اروپاییست که در ایران ، افغانستان و تاجیکستان و بعضی نقاط دیگر رواج دارد . به هر حال زبان شناسان زبان پارسی را یکی از مهمترین شاخصه های ملیت ایرانی می دانند که تغییر و تحولاتی را در طول زمان پذیرفته است . از این نظرکوشیده اند تا مراحل تحولات زبان پارسی را در یابند .اما در این راستا اختلاف نظر و بعضا متناقض وجود دارد که  بر پیچیدگی های آن می  افزاید . ولی ساده ترین تقسیم بندی  همان است  که زبان پارسی را به زبان پارسی باستان ، پارسی میانه و پارسی نوین دسته بندی نموده اند که هر کدام از آنها ویژگی های خاص خود را دارد . از جمله این که پارسی باستان زبان مردمان آریایی های اولیه ،اوستایی و مادها و هخامنشی ها بوده و زبان پارسی میانه ، زبان رایج دوره های اشکانی و ساسانی است. و  پارسی نوین  یازبان دری ،همان است که در دوره های اسلامی مردم بدان سخن می گفتند و تا کنون ادامه دارد.

    بعضی پژوهشگران زبان پارسی میانه  را پهلوی نیز گفته اند و برای آن قائل به دو صورت پهلوی شمالی یا پهلویک(پارتی ها ) و پهلوی جنوبی یا پارسیک ( پارس ها )هستند. اما اینکه پهلوی را زبان یا گویشی از زبان پارسی به حساب بیاوریم بحث جداگانه ای را می طلبد و در این مقاله آن را به عنوان گویشی درقبال گویش دری  که هر دو آنها شاخه هایی از همان زبان پارسی میانه است تلقی می نمائیم .

گویش های دری و پهلوی نقش تاثیر گذار و مشهودتری در ادبیات  و فرهنگ ایران  در دوره قبل و بعد از اسلام داشته اند و به همین سبب توجه بیشتر زبان شناسان و مورخین بدان ها معطوف گردیده است .

 در مورد گویش پهلوی ، ابن ندیم در کتاب الفهرست از قول ابن مقفع می نویسد : (( گویش متداول در شهر های مداین دری بوده و درباریان با آن سخن می گفتند و در سایر شهر ها نیز گویش پهلوی رایج بوده است )) اما در مورد اینکه کدام شهر ها به پهلوی سخن می گفتند ، حمزه اصفهانی ،از ری ، همدان _ اصفهان  ،  نهاوند و آذربایجان نام می برد و آنها را ایالات فهله یا پهله می نامد .از مطالب پژوهشگران و مورخین استنباط می شود که در دوره اسلامی، گویش پهلوی مخصوص مردمان غرب و جنوب غربی ایران و گویش دری مخصوص خراسانیان و اهالی شرقی ایران بوده است . پارسی دری زبان معیار بود وهمان است که شعرای بزرگی مانند رودکی  فردوسی ، و دقیقی و … با آن شعر می سروده اند وادیبان و دانشمندان آن رادر آثار خود بکار برده اند و اصولاًزبان ادبی شمرده می شد . ولی گویش پهلوی یا فهلوی زبان عامیانه بوده است.                ازسده های نخستین اسلامی مجموعه هایی از اشعار و قطعات ادبی گزارش شده یا به جای مانده که اصطلاحا بدان فهلویات گفته اند . فهلویات همان گویشی است که به صورت بارز در زبان دوبیتی های باباطاهر دیده می شود .  زبان پهلوی در واقع بُن و اساس گویش های لری ، کردی ، بلوچی ، گیلکی ، مازنی و لکی و…  است .

     در شهرها و روستاهای استان همدان هم  ( به غیر از مناطقی که زبان ترکی غلبه دارد)  مردم به زبان پارسی و گویش های متعدد آن سخن می گویند . شهرهای ملایر ، تویسرکان ، نهاوند و بعضی از نقاط اطراف همدان دارای گویش های مخصوص بخود هستند. اگر چه بظاهر با هم متفاوت اند اما به سبب هم خانوادگی دارای مشترکات وا ژه ای و دستوری اند . جملگی آنها بازمانده و تغییر و تبدیل یافته گویش پهلوی شمرده می شوند . گویش های محلی  در پیوند با زبان معیار  تفاوت هایی دارند.  

اماجدای ازآن نیستند و شاخه ای از تنه اصلی زبان پارسی محسوب می شوند . واقعیت این است که در این روزگار گویش های محلی به دلایل چندی به  شدت در معرض آسیب و حتی فراموشی قرار دارند . از جمله :

۱- فراگیری و تاثیر روز افزون رسانه ها

۲- نفوذ و ترویج گویش خاص مرکز نشینان

 ۳- بی میلی جوانان در پایبندی  به گویش های  محلی خود

 ۴- ورود واژه های خارجی

 ۵- منسوخ شدن تدریجی برخی از واژه ها

 ۶- مهاجرت  و جابجایی گروه های اجتماعی

و  بعضی عوامل دیگر ، گویش های محلی را به شدت و سرعت در معرض تهدید وفراموشی قرار داده است . اگر چه سعی  در تقویت و ترویج آنهابه نظر بی نتیجه و بی حاصل وشایدغیر منطقی به نظر برسد . اما بدیهی است که گویش های محلی به عنوان پشتیبان و عقبه زبان معیار بسیار ارزشمند هستند چنان که بخش عمده ایی از فرهنگ  شفاهی و عامیانه ما ریشه در گویش های محلی دارند. از این جهت ضرورت دارد که به هر گونه ایی که امکان دارد اجزا و واژگان گویش ها ثبت گردد . زیرا که واژه ها بار فرهنگی دارند و متناسب با تغییر و تحولات جوامع متولد می شوند و می بالند و میمیرند ، بنا بر این مرگ هر واژه مرگ یک فرهنگ نیز شمرده می شود. این جاست که  ثبت و ضبط و مکتوب  نمودن آن ها یک ضرورت فرهنگی است که موجب حفظ بخش بزرگی از مواریث فرهنگی ما می گردد . با بررسی ساختاری و آوایی واژگان گویشی می توان از آن ها در راستای غنی سازی و تقویت زبان فارسی ، از طریق واژه سازی های بکر و اصیل در مقابل ورود واژه ها و اصطلاحا ت بیگانه بهره مند شد.

همان طوری که گفته شد گویش متداول در شهر همدان باز مانده ی گویش پهلوی است. ولی موقعیت جغرافیایی  همدان به گونه اییست که همواره مورد توجه اقوام وخانوار های مهاجربه ویژه ترک زبانان  بوده و از طرفی دامنه های کوهستان الوند ییلاق عشایر کوچرو ، ترک وکرد و لر   (یارمطاقلو ، جمور ، ترکاشوند ) است .این موارد و عوامل دیگر خواه نا خواه موجب  ارتباط های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی مردم فارسی زبان همدان با گروه های مذکورگردید . به ویژه  استقرار خانوار های ترک زبان در همدان  به قدری چشمگیر است که ترکیب جمعیتی شهر را تغییر داده تا جاییکه  بعضاً به غلط همدان را بعنوان یک شهر ترک زبان می شناسند. اگر چه گویش غالب  گویش همدانیست لیکن  در اثر گذر زمان تدریجاً برخی از عناصر فرهنگی و واژگان ترکی ودیگر مهاجرین وارد گویش همدانی شده وشکل خاص بدان داده است . امروزه به سبب برخی علت هایی که در پیش گفته شد ، گویش همدانی به شدت در معرض آسیب و فراموشیست .  متاسفانه عدم استقبال نسل امروزی از بکار بردن این گویش موجب شده که  هر روزه  رونق آن کاهش یافته و کم رنگ تر گردد.

پس با عنایت به واقعیتهای مذکور ، لازم است . تا جاییکه ممکن و منطقی ست ، در شناسایی ویژگی های آوایی و دستوری و واژگان گویش همدانی اقدام شود . زیرا که غبار فراموشی چهره آن را  اندک اندک می پوشاند. ودر آینده ایی نه چندان  دور به تاریخ می سپارد..

خوشبختانه اشخاصی فرهیخته و درد آشنا و دلبسته به فرهنگ ملی و محلی ،آسیب ها وضرورت ها را دریافته  و در این راستا گام های ارزشمند و مؤثری در ثبت و ضبط مختصات گویش همدانی   برداشته اند .مقاله ها و کتاب هایی در زمینه شناساندن واژه ها و ویژگی های دستوری و مقایسه گویش همدانی با زبان معیار و تدوین واژه نامه همدانی ویا گرد آوری ضرب المثل ها و اصطلاحات همدانی انتشار یافته که بسیار مفید و شایسته وقابل تقدیراست . برخی از  شاعران و ادیبان و ترانه سرایان خوش ذوق که به گویش همدانی شعر می سرایند نیز نقش مهم و ستودنی ایفا نموده اند . مع الوصف ،از آن جایی که امروزه تغییرات فرهنگی در سطح ملی و جهانی  سرعت یافته و به تبع آن زبان ها و گویش ها هم مرتب در حال تغییر و تحول هستند اگر چه به سبب عواملی که گفته شد،شاید نتوان آن را حفظ کرد و رونق داد ولی چون بخشی ازهویت ماست که باید در خاطره تاریخی ما جایی داشته باشد ، ضرورت دارد تا غبار فراموشی از آن زدوده شود . لذا پرداختن به ثبت و ضبط ساختار و ویژگی های گویش همدانی بیش از پیش احساس می شود .   

   در این که تلاش قابل توجه و نسبتاً پر حجم و شایسته ایی در زمینه گویش همدانی صورت گرفته تردیدی نیست . اما فضا برای این موضوع گسترده است و همت و حساسیت دو چندانی را می طلبد .از زبان شناسان و دوستداران فرهنگ انتظار می رود که آستین همت بالا زده وبا  روش های علمی به بررسی و تحلیل ساختار و ویژگی  این میراث ملی فرهنگی  بپردازند .