تدوین : مریم رازانی

نقش ادبیات در موسیقی به قدمت پیدایش زبان است. به عبارتی تاریخ موسیقی و زبان را باید یکی دانست. ناصرخسرو در رباعی :

آن روز که روح پاک آدم به بدن           گفتند ” درآ ” نمی شد از ترس به تن

خواندند ملایکان به لحن داوود          گفتند درآ ، درآ، تو در تن درتن

موسیقی را نه ساخته ی انسان، بلکه همزاد او می دانند. غنا درمعنای واژه ای به معنی سرود خوانی و آوازاست. بخشی از سروده های منظوم که در قالب مثنوی و غزل سروده شده اند ادبیات غنایی نامیده می شوند. غزلیات حافظ و سعدی از نمونه های بارز ادبیات غنایی شمرده می شوند. در دوره ساسانیان موسیقی پیشرفت بسیار نموده چنانکه درآن دوره هفتاد و دو نغمه از نغمه های موسیقی رواج داشته است. تفسیر ” زند” که برکتاب مقدس زردشتیان نوشته شده، با لحن موسیقی خوانده می شده و به تعبیری نخستین ارتباط شعر و موسیقی از آن جا سرچشمه گرفته است. برخی از عارفان برای تعلیم و تربیت شاگردان خود از موسیقی بهره می‌برده‌اند. برای بهبود بیماران نیز از موسیقی درمانی استفاده می شده . بنا بر نظر استاد جلال الدین همایی اشعار دارای لحن موسیقی را ” قول ”  و غزلخوان را ” قوال ” می نامیده اند . در چهار مقاله ی نظامی عروضی آمده  است : رودکی ” بوی جوی مولیان …”  را همراه با چنگ و در پرده ی عشاق نواخت. ابوحفص سغدی نخستین شاعر پارسی گو نیز با موسیقی الفت داشته و اختراع ِ سازی به نام «شهرود» را به او نسبت داده اند. «نظامی» در “خسرو  شیرین”  اصطلاح های ” چنگ، بربط، سازکردن ، نوا، و ساز” را در بیت هایی به کار برده است. برخی شواهد و اسناد حاکی از آن است که ” حافظ ” موسیقی شناس و احیانا” موسیقی دان بوده و اوضاع زمانه مانع از بروز احساس موسیقی در برخی از اشعار او گردیده . درعصرحاضرنیزشعرو موسیقی کماکان همنشین و به موازات هم اند. تنها تفاوت،  ورود مسائل اجتماعی به هنر به ویژه هنرموسیقی است که از انقلاب مشروطه و با جابجایی طبقات اجتماعی درایران و آشنایی متفکران ایرانی با جهان خارج آغازگردیده. در دوره های پیش از آن تصنیف اهمیت زیادی درموسیقی نداشته اما از مشروطه به بعد محبوبیت زیادی پیدا می کند. عارف قزوینی برطبق نیاز زمانه در تکمیل این فرم موسیقی می کوشد. هرچند تفاوت آشکاری با موسیقی دوره های قبل درآن ایجاد نمی شود، اما معانی اشعار و آمدن موضوعات اجتماعی که تا آن زمان مرسوم نبوده، تغییری اندک درآن پدید می آورد.مهم ترین تغییرآن برهه ، تغییردر ترکیب جمعیتی شنوندگان یا مصرف کنندگان موسیقی بوده که تغییرطبقات اجتماعی و تولد طبقه ی متوسط موجبات آن را فراهم نموده. امروزه شعرو ترانه پا به پای هم و به تناسب نیاز زمانه درعرصه ی موسیقی حضوردارند. آن چه این ارتباط را ناهمگن و ناساز جلوه می دهد برتری دادن یکی بردیگری است که می توان ” خواننده سالاری” را از آسیب های جدی آن به شمارآورد.