در حماسه سرایی یکی از شورانگیزترین داستان های عشقی ایران و جهان عشق زال و رودابه در شاهنامه فردوسی است.

این عشق که با موانع بسیار و درگیری های بی شمار در بین دو قدرت بزرگ سیاسی به وجود آمد سرانجام به ازدواجی شکوهمند انجامید. ثمر این ازدواج، فرزند بزرگی برای تاریخ اساطیری ایران گردید که نام او با شاهنامه فردوسی گره خورده است و این فرزند رستم جهان پهلوان است. زمانی بعد از ازدواج پُر فراز و نشیب و باشکوه زال و رودابه، این زن زیبا باردار گردید.

بسی برنیامد برین روزگار                       که آزاده سر و اندر آمد به بار

شکم گشت فربه و تن گران۱                شد آن ارغوانی رُخش زعفران۲

تو گویی به سنگستم آکنده۳  پوست   و یاز آهن ست آن که بوده دروست

همان طور که بیان شد. بارداری او با بقیه بانوان متفاوت بود چنان که این زن توانمند و قوی دیگر قادر به حرکت نبود و چنان بار گرانی را نمی توانست حمل کند هر روز رنجورتر و زرد روی تر می شد، مادر خردمند وی سیندخت و زال و بقیه بسیار نگران و متعجب بودند.

تا این که رودابه یک روز از درد و رنج بیهوش گردید.

به بالین رودابه شد زال زر                 پر از آب رخسار و خسته جگر

زال را سیمرغ پرورش داده بود. و همیشه چند پَر او را همراه داشت زیرا سیمرغ از او خواسته بود که در زمان گرفتاری و احتیاج به او یکی از پَرها را در آتش افکند تا سیمرغ آگاه شود و برای یاری او بشتابد. به ناگاه زال یاد سیمرغ افتاد.

همان پَر سیمرغش آمد به یاد               بخندید و سیندخت را مژده داد

یکی مجمر۴  آورد و آتش فروخت           وز آن پر سیمرغ لختی بسوخت

همان در زمان تیرگون شد هوا             به زیر آمد آن مرغ فرمانروا

بعد از فرود سیمرغ، زال و سیندخت را مژده داد که نگران نباشید از این بانو پسری به دنیا می آید که موجب افتخار ایرانیان و هراس دشمنان ایران می شود. و برای زایمان رودابه چند دستور داد اول مردی چیره دست؛ خنجری آبگون۵  و می برای بیهوش نمودن او و دیگر شکافتن۶  پهلوی رودابه و بیرون آوردن فرزند و سپس دوختن۷  و مرهم۸  بر روی زخم گذاشتن تا زایمانی بدون درد و آسان و به سلامت انجام پذیرد.

بیاور یکی خنجر آبگون                            یکی مرد بینا دل۹  و پُر فسون۱۰

نخستین به می ماه را مست کن            ز دل بیم و اندیشه را پست کُن

به کافد تهیگاه سرو سهی                     نباشد مر او را ز درد آگهی

و زو بچه شیر بیرون کشد                      همی پَهلُوی ماه در خون کشد

وز آن پس بدوزد آن کجا کرد چاک            ز دل دور کن ترس و اندوه و باک

گیاهی که گویم تو با شیر و مُشک         بکوب و بکُن هر سه در سایه خشک

بسای و بر آلای بر آن خستگیش۱۱        ببینی هم اندر زمان رستگیش۱۲

سیندخت مادر مهربان و فداکار رودابه با شنیدن این سخنان بسیار نگران شد:

فرو ریخت از دیده سیندخت خون             که کودک ز پَهلُو کی آید برون؟

سیمرغ آن ها را به صبر و شادمانی فراخواند که این زایمان بی درد و به راحتی انجام می گیرد اگر که اولین بار باشد که کسی چنین فرزند به دنیا می آورد. پر زد و برگشت.

بیامد یکی موبدی۱۳  چرب دست             مر آن ماه رخ را به می کرد مست

بکافید بی رنج پَهلُوی ماه                        بتابید مر بچه را سر زراه۱۴

چنان بی گزندش برون آوردید                 که کس در جهان این شگفتی ندید

فرزند به سلامت به دنیا آمد و همگی شاد و خرم گردیدند به خصوص زال و سیندخت سپس رودابه را گُهر باران نمودند.

بَرو زر و گوهر برافشاندند                       اَ بر کردگار آفرین خواندند

بعد از چندی رودابه از خواب عمیق بیدار گشت و با لبخند به مادرش گفت:

چه از خواب بیدار شد سَروبُن               به سیندخت بگشاد لب بَر سَخُن

بگفتا بِرَستم، غم آمد به سر                 نهادند رُستمَش نام پسر

امروزه این نوع به دنیا آوردن بچه را سزارین می گویند که در بیمارستان ها توسط پزشکان انجام می شود. باید دانست که این واژه از کجا وارد جامعه ما شده؟ ژولیوس سزار قیصر روم بدین گونه متولد گردیده و این نوع زایمان را در غرب سزارین گویند، با توجه به این که فردوسی با در دست داشتن مدارک خیلی پیشتر از تاریخ تولد سزار این زایمان را با تمام جزییات و آگاهی علمی با شیوایی تمام در داستان زال و رودابه بیان داشته و تولد رستم بدین صورت انجام گرفته و با تمام موازین علمی مطابقت دارد بهتر است به جای واژه سزارین از کلماتی چون شکاف رستمی، رستمینه، رستم زایی و یا هر چه که بیانگر کلمات فارسی باشد استفاده گردد و همان طور که برای بسیاری کلمات غربی و غیره معادل سازی کرده ایم در این مورد نیز باید اقدام گردد. پاینده باشید.

*خلاصه شده از بخش داستان زال و رودابه شاهنامه

                                                                                                  اسفند ماه ۱۳۹۸

توضیح :

  1. گران = سنگین.
  2. زعفران = زرد رنگ.
  3. آکنده = پُر شده.
  4. مجمر = آتشدان.
  5. خنجر آبگون = در آتش زیاد حرارت دیده تیز و برنده = چاقوی جراحی و استریل
  6. شکافتن = پاره کردن، جراحی
  7. دوختن = بخیه کردن امروزی
  8. مرهم = پماد ضد زخم و ضد عفونی کننده امروزی.
  9. بینا دل = آگاه، دانا به کار، حرفه ای.
  10. پُر فسون = ماهر در کار، زبردست.
  11. خستگیش = زخمش، پارگی اش.
  12. رستگی = آسودگی، بهبودی.
  13. موبدی چرب دست = پزشکی با فن و ماهر.
  14. بتابید… = معنی مصرع چرخاندن بچه در زهدان مادر به سمت پهلو، امروزه به عنوان (ورسیون) گویند.

منابع:

  1. شاهنامه دکتر پرویز اتابکی
  2. شاهنامه دکتر سید محمد دبیر ساقی
  3. پزشکی در شاهنامه دکتر محمد سیاسی